محمد بن عبد الله بن عمر

138

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص )

داشت ، وگفت : اى محمد ، كيست كه وفات يافته است ؟ واز بهر وى هفت در آسمان گشاده‌اند ، وعرش در جنبش آمده است ، ومشتاق ديدار وى شده . سيد ، عليه السلام ، چون بشنفت ، برخاست وبه خانهء سعد رفت ، وديد كه وفات يافته بود . وسيد ، عليه السلام ، فرمود ، والّذى نفسي بيده ، لقد استبشرت الملائكة بروح سعد ، واهتزّ له العرش « 1 » . وچون سعد را دفن كردند ، سيد ، عليه السلام ، بر سر گور أو تسبيح كرد وتكبير زد . وچون از آن سؤال كردند ، فرمود : لقد تضايق على هذا العبد الصّالح قبره ، حتّى فرّجه اللّه عنه « 2 » . ودر غزو خندق ، شش تن از مسلمانان شهيد شدند ، وسه تن از كافران به قتل آمدند . * واز جملهء اين سه تن « 3 » : نوفل بن عبد اللّه بن المغيرة بود ، كه در ميان خندق افتاد وأو را بكشتند . وكافران ده هزار درم بفرستادند تا لاشهء وى بازخرند . سيد ، عليه السلام ، قبول نفرمود وگفت : ما را به لاشهء وى حاجتي نيست كه فدا برگيرند . وچون فارغ شدند از غزو خندق ، به صحابه فرمود : لن تغزوكم قريش بعد عامكم هذا ، لكنّكم تغزونهم « 4 » . وهمچنان بود كه سيد ، عليه السلام ، فرمود ، تا حق تعالى فتح مكة مسلمانان « 5 » را روزى كرد ، وجملهء قريش مطيع شدند . ودر غزو خندق اشعار بسيار گفته‌اند « 6 » . حكايت دوم - مقتل سلّام بن أبي الحقيق اليهودي چون سيد ، عليه السلام ، از غزو بنى قريظة فارغ شد ، قوم خزرج خواستند تا خدمتي خاص از بهر سيد ، عليه السلام ، به جاى آورند ؛ چنان كه قوم أوس كرده بودند ، وكعب بن اشرف را بكشتند كه دشمن سيد ، عليه السلام ، بود . ودر جاهليت ، قوم أوس « 7 » با قوم خزرج دشمن بودند . وچون مسلمان شدند ، دشمنى برخاست . وسلّام بن أبي الحقيق ، كه مهتر وقاضى جهودان بود ، در خيبر مقام داشت . ومردم را به دشمنى سيد ، عليه السلام ، تحريض كردى .

--> ( 1 ) . گفت : بدان خداى كه جان محمد در يد وى است ، كه ملائكهء هفت آسمان مستبشر شدند وبه روح سعد بن معاذ وعرش حق تعالى بر وى بجنبيد واستقبال روح وى كرد ( سيره ، ص 760 ) . ( 2 ) . گفت : گور بدين بندهء صالح تنگ شد ، وچون تسبيح كردم ، حق تعالى فراخ گردانيد ( سيره ، ص 760 ) . ( 3 ) . نام شش تن شهداى مسلمانان وسه تن كافران در متن عربى ، ج 3 ، ص 264 و 265 ، آمده است . ( 4 ) . گفت : قريش را بعد از اين فرصت نباشد كه به غزو شما آيند ، بلكه فرصت از آن شما باشد كه به غزو ايشان شويد ( سيره ، ص 762 ) . ( 5 ) . در أصل : مسلمان ( 6 ) . اين حكايت واشعار در ص 759 - 766 سيره ، آمده است . ( 7 ) . در أصل : دوس